تبليغاتX
یک ایستگاه خاطره

یک ایستگاه خاطره

به لینک زیر هم سر بزنید

شاعران دهه هفتاد

جشنواره هشتمین خورشید ولایت / ۲۳ اسفند ۹۰ مشهد 

   جشنواره هشتمین خورشید ولایت  اسفند90  / مشهد

اردوی آفتابگردانها (شاعران جوان انقلاب )/ ۸ اسفند ۹۰ مشهد

اردوی آفتابگردان ها (شاعران جوان انقلاب ) / اسفند 90   مشهد

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 13:58 توسط میثم داودی| |

لطفا برای مشاهده این وبلاگ از مرورگر فایر فاکس یا اپرا استفاده کنید

۱-   دانلود مرورگر فایر فاکس

۲-  دانلود مرورگر اپرا

نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 12:7 توسط میثم داودی|

 

  با اینکه باید این روزها خوشحال باشم ولی نیستم...

به قول مهران مدیری : می خوام یک ماه بخوابم  بعد از سه سال دردسر...

وبه قول مهدی موسوی :  

یک مشت شعر ِ چاپ نباید!

از آدمی که غیرمجاز است

دیوار ِ دکمه های تو بسته

تا پنجره که موی تو باز است

ما را به درد خود بگذارد

هر کس که اهل ناز و نیاز است...


نقاشی زیر اثر استاد ایمان ملک زاده




و یه شعر نسبتا قدیمی...

 

 ا ...ن...ف...ج...ا...ر

 

دیگر برای عشق نمانده ست جراتی

از ترس انفجار دل ، این بمب ساعتی

 

زل می زنم به ساعت قلبم که تیک تاک

هشدار می دهد که نمانده ست فرصتی

 

من سایه ی سیاه پلنگی که مرده است

تو ماه  برکه ای که گرفتار غربتی

 

آیینه گفت : « پیر شدی » باورم نشد

ای عمر برق و باد ، فقط آه وحسرتی

 

من خسته از هجوم غم و درد و زخم و هیچ

لم می دهم به شعر تو ، این مبل راحتی

 

سر روی شانه های خودم می گذارم و

دیگر امان نمی دهد این بغض لعنتی

 

حالا به جای عشق برای تو ماند ه است

یک عکس پاره پاره و یک شعر خط خطی

نوشته شده در جمعه 21 بهمن1390ساعت 8:0 توسط میثم داودی| |

سلام!

لازم است قبل از شعر بگویم که

لْرد عنوانی است که عموماً برای نجیب‌زاده‌ها در کشورهایی نظیر انگلستان به کار می‌رود. این مقام معمولا ارثی است اگر چه در برخی کشورها این مقام را می‌توان از دربار نیز دریافت کرد.

معمولاً لردها مرد هستند، اگر چه لردهای مونث هم وجود داشته‌اند، چنان که در جزیره من، ملکه الیزابت دوم را با عنوان لرد من (به انگلیسی: Lord of Mann) خطاب می‌کنند.

 

لرد سیاه


تعظیم کن به لرد سیاهی که در من است

فریاد  های گنگ نگاهی که در من است


من را شکنجه می دهد از بس که خیره اند

این چشم های چشم به راهی که در من است


من یک مترسکم که به پوچی رسیده است

لعنت به ترس این دل کاهی که در من است


یوسف بشو که پیرهنت سهم من شود

یا لا اقل بیأفت به چاهی که در من است


تو اهل تیر ماهی و من شیر ماهی ام

نفرین به شور بختی ماهی که در من است


از ترس دوری از تو و چشمان گرم توست

این لرز های گاه به گاهی که در من است


برگرد و باز در ته این  راهرو بأیست

تعظیم کن به لرد سیاهی که در من است



نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1390ساعت 7:29 توسط میثم داودی| |

سلامی به  دشمنی  بعضی دوستان و دوستی بعضی دشمنان


باید که آقای دوباره موسوی باشم!

باید قوی باشم... ببین! باید قوی باشم

سید مهدی موسوی (پرنده ی کوچولو...)

 

                




گنجينه ي دزدان دريايي

 

اندیشه ای در هیبت یک شعر می  آیی

شعری فرا هنجار تر از سبك نيمايي

 

تو سوژه ي شعر تمام شاعران هستي

اي استعاره از شكوه و اوج زيبايي

 

درياي چشمانت پر از موج خروشان است

يك منظره با چشم اندازي تماشايي

 

يوسف ترين  افسانه ي  پيراهن  پاره

تو باب ميل گرگ دستان زليخايي

 

من هفت دريا را به دنبال تو گشتم اي

گنجينه ي با ارزش دزدان دريايي


اما تو دور از دسترس تر مي شوي هر روز

اي آرزوي دور و وهم آلود و رويايي

فروردین90


پاورقی                                                                                    

                                                                           

دانلود «يك ايستگاه خاطره» با صدای خودم

آخرین آریایی (علی نیک آبادی)

نوشته شده در جمعه 27 آبان1390ساعت 12:16 توسط میثم داودی| |

تقدیم به تمام جانبازان ...

 

خلیلی سوخته

 

دست های جهل افکار عقیلی سوخته

یوسفی در چاه مرده یا خلیلی سوخته؟

 

هر زمان شیطان برای شعر وحی آورده است

بال پرواز خیال جبرئیلی سوخته

 

مرگ بر دستان سرخ سیلی ارباب ها

زندگی بر صورت از دست سیلی سوخته

 

دست هایم را به دستانت زدم آتش گرفت

تا ببندم باز بر دستت دخیلی سوخته

 

عشق را در کوره تاریخ آتش زد دلم

عشق مفقود الاثر شد ، شد فسیلی سوخته

 

دارد از حکم قصاص عشق صحبت می کند

یوسفی در چاه مرده با خلیلی سوخته!


(روز تولدم)    4 تیر ماه  1390

نوشته شده در سه شنبه 19 مهر1390ساعت 22:46 توسط میثم داودی| |

 

به نام خالق هنر

سلام

باچند سه گانی پذیرای نظرات و نقد های شما هستم 

( البته شما به دید یک تجربه بخوانید )

۱

وهم در نگاه اضطراب تو

مثل ترس یک گداست

گوشه ی پیاده رو

 ۲

قطره قطره گریه کرد و خنده شد

آسمان شهر سرخ سرخ  بود

هر که بال و پر نداشت هم پرنده شد

۳

خانه ی سیاه و قار قار یک کلاغ

زندگی ، سکوت ، مرگ ، عشق ، اتفاق

ساعتی شکسته گوشه ی اتاق

۴

بغض های حل شده

پشت پلک پنجره

خنجریست توی حنجره

 ۵

زندگی سوال بی جواب

عشق ، درد ، مرگ

زندگی گلیست خشک مانده لای یک کتاب

 

نوشته شده در جمعه 1 مهر1390ساعت 11:32 توسط میثم داودی| |

بسم الله الرحمن الرحیم


ناگهان دیدم که دور افتاده ام از همرهانم

مانده با چشمان من دودی به جای دودمانم
                                                      
                        استاد محمد علی بهمنی








سلام 
 
سلامی به طراوت باران و عطوفت ابر ها


این سه شنبه که گذشت توفیق شد تا در جلسه ی مهدی فرجی عزیز 

که در فرهنگ سرای انقلاب تهران برگزار می شود شرکت کنم ، و اتفاقا 

استاد محمد سلمانی هم در جلسه حضور پیدا کردند که احساس خوب

 شعر خوانی در این جلسه با حضور ایشان  دو چندان شد . 

به دوستان عزیزم حضور ، حتی برای یک بار ، در این جلسه را پیشنهاد

می کنم.

راستي لينك زیر من در آنات هستم سر بزنید و نظر بدید لطفا



 غزل که برای شهریور پارساله و من خیلی دوستش دارم امید که شما هم ... 


دزدیده ام

از مسیر چشم هایت رد پا دزدیده ام

از نگاه شعر آلودت هجا دزدیده ام


من که از ایمان به زلفت کفر محض آموختم

بارها از معبد چشمت خدا دزدیده ام
 
 
از نسیم  ساحل آغوش گرمت بارها

- گرم طوفان نگاهت - ماجرا دزدیده ام


بی صدا فریاد کردی « دوستت دارم » ولی

سال ها از چشم هایت هم صدا دزدیده ام



« ماه اکسیژن ندارد » جمله خوبی نبود

ماه من ! من از لب سرخت هوا دزدیده ام


پشت پرچین نگاهت باز باران آمده

عذر می خواهم دلت را جا به جا دزدیده ام




  
نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 6:0 توسط میثم داودی| |


سلامی به وسعت اقیانوس احساسات شاعر ها


.

.
.

.

.

.


یک غزل و یک رباعی تقدیم می کنم


.

.

.

.

.

.



اینبار که گوشم به صدایت برسد...

اینبار که آسمان به پایت برسد...

ای کاش خدای عشق قسمت بکند

دستم به ضریح دست هایت برسد


.

.

.

.

.

.

.


نمی رسم


من سال هاست می روم اما نمی رسم

من که به گرد پای تو حتی نمی رسم


زاینده رودی ام که به مرداب می رسم

باید قبول کرد به دریا نمی رسم


نه ماه شد هزار هزاران هزار سال

من ـ این جنین مرده‌ ـ به دنیا نمی رسم


دنیا بهشت و دوزخ آغوش چشم توست

حتی به این قیامت عظمی نمی رسم


در چشم های گنگ خودم خیره می شوم

دنبال تو ببین به کجا ها نمی رسم


...تو داد میزنی که به دادم برس خدا...

...من داد میزنم که خدایا نمی رسم...

نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1390ساعت 10:26 توسط میثم داودی| |


سلام

.
.
.
.

یک رباعی تقدیم میکنم به دوستان گرما زده!
.
.
.
.

آدم برفی


شب بود و سکوت و خواب آدم برفی

یک کوه یخ از سراب آدم برفی


یک ساعت بعد قصه ی آّب شدن ...


خورشید و دل مذاب آدم برفی


آذر89


نوشته شده در چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 0:0 توسط میثم داودی| |

با عرض سلام و تقدیم غزل




ماهی و دریا



ماهی تنگ که اندیشه ی دریا دارد


خبر از وسعت بی رحمی اش آیا دارد؟




هرکه از خانه و کاشانه ی خود دور شود


اگر از غصه بمیرد ، به خدا جا دارد




دیدن بوسه ی خورشید به دریا زیباست

دیدن آمدنش نیز تماشا دارد




چشم دریایی تو مثل صدف درساحل


باز زیباست و سر بسته معما دارد




دوستم داری و من دوست ترت می دارم


تو بدان عشق ولی شاید و اما دارد



باز هم از عطش عشق به دریا نگذشت


ماهی تنگ که اندیشه ی دریا دارد






نوشته شده در چهارشنبه 1 تیر1390ساعت 12:49 توسط میثم داودی| |

با سلام خدمت تمامی دوستان که لطف داشتند و تمامی دوستان که ...


این

روزها

که می گذرد

شادم

این روزها که می گذرد




با گرامیداشت اردیبهشت ، ماه شعر و یادی از استاد قیصر امین پور ، سهراب سپهری، حکیم


خیام نیشابوری و «حکیم طوس» ابوالقاسم فردوسی و ...


وتقدیم یک دو بیتی



من و صحرای خون یکسر جنازه


کنار لاله ها پرپر جنازه


من آن فرمانده ی بیچاره هستم


که مانده بین یک لشگر جنازه

نوشته شده در جمعه 30 اردیبهشت1390ساعت 17:27 توسط میثم داودی| |

با عرض سلام خدمت دوستان شاعر و غیره و تقدیم دو دوبیتی!!!!


و البته در فضایی تقریباً یکسان امیدوارم لذت ببرید





کلاغ


کلاغ و خاطراتش تلخ و کوچک


کلاغ و غار غار و اخم و شکلک


کلاغ و عاشقی ؟ امکان ندارد !


کلاغ و عشق یک جوجه مترسک!







مترسک


نمای مزرعه ، دریا ، مترسک


همه کوچیده اند اما متر سک


دلش با بال کنجشکان پرید و ...


تنش در وسعتی تنها ، مترسک


نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 20:45 توسط میثم داودی| |

با عرض سلام خدمت دوستان و تقدیم غزلی متفاوت


چمدان ترس






یک ایستگاه خاطره جا ماند از قطار

بغضی میان حنجره جا ماند از قطار



دستان سرد و یخ زده اش را بلند کرد

دستی که پشت پنجره جا ماند از قطار



یک دست سرد ، یک چمدان ترس ، یک قطار

در گیر و دار دلهره جا ماند از قطار



یک حلقه ابر دور نگاهش نشسته بود

چشمی که در محاصره جا ماند از قطار



جنگل کنار پنجره اش می دوید ... تا _

_ تونل رسید و منظره جا ماند از قطار...



نوشته شده در جمعه 26 فروردین1390ساعت 15:41 توسط میثم داودی| |

نوشته شده در جمعه 12 فروردین1390ساعت 17:46 توسط میثم داودی| |

تصویری از زنده یاد احمد شاملو تقدیم به دوستان

نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت 12:23 توسط میثم داودی| |


خودکشی

دست هایش به سمت دریا بود

رد پایش به سمت دریا نه !

با خودش گفت «خو کشی خوب است »

و صدایی که گفت «اینجا نه »


دست هایش به سمت دریا رفت

ردپایش به روی شن ها ماند

از حساب و کتاب زندگی اش

یک علامت به شکل منها ماند


دو قدم پیش تر به سمت خدا

دو قدم مانده بود تا ابلیس

این طرف عشق بود و آیینه

آن طرف آه سرد با ابلیس


یک قدم رفت رو به حسرت و آه

آینه باز هم ترک بر داشت

دیو بد بختی اش عجیب و غریب

یک بدن با هزار ها سر داشت


در میان سکوت صخره و آب

مرد بیچاره دست و پا میزد

باز درگیر آه و حسرت بود

باز آیینه را صدا میزد

نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت 12:9 توسط میثم داودی| |

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

شعری از میثم داودی تقدیم به منافقین گرگ صفت 


                                گرگ نمایان                 

بیتابم آنچنان که درختان برای باد

پیچیده در سکوت درختان صدای باد

شاید دوباره تازه شود ماجرای باد

قطعاً تگرگ میوزد امشب به جای باد

امشب کلاغ شبزده درگیر قارقار

امشب تمام باغ و درختان در انتظار

باران وزید شعر مرا روسیاه کرد

باور کنید ابر فقط اشتباه کرد

آری دوباره مرد نگاهی به ماه کرد

خود را برای گرگ شدن رو به راه  کرد

این بیت های تلخ فقط اتفاق نیست

این یک حقیقت است کبوتر کلاغ نیست

هم عاشقند و عشق رهاورد دینشان

هم خون عشق می چکد از آستینشان

شیطان بدون شک زده حالا زمینشان

قطعاً به شک بدل شده دیگر یقینشان

دیگر بدون شک به جهنم رسیده اند

این گرگ ها که مرز حیا را دریده اند

          

نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 15:30 توسط میثم داودی| |

با عرض سلام خدمت دوستان شاعر و غیر شاعر

این وبلاگ صرفا جهت نمایش اشعار اینجانب « میثم داودی » ، 15 ساله ، متولد و عضو انجمن شاعران قم ، در تاریخ 28/12/89 ایجاد شد ، بدیهی است نظرات و نقد های شما باعث دلگرمی اینجانب می شود .

باتشکر از تمامی دوستان

نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 15:26 توسط میثم داودی| |

Design By : Mihantheme